در قلب کیوتوی دهه ۱۸۶۰، جایی که دیوارهای تاریخ در آستانهی فروپاشی و تغییر هستند، «چیرینو نیو» با رویاهایی از جنس نور و عدالت قدم برمیدارد. او جوانی است که باور دارد جهان را میتوان با ارادهای پاک تغییر داد، اما تقدیر، او را به سوی تاریکترین گوشههای تاریخ میکشاند. آشنایی با گروهی از رونینهای سرکش، مسیر زندگی او را از آرامش خانوادگی به میانهی طوفانهای سیاسی و خونین میبرد. او در میانهی گروه «میبورو» — خطرناکترین و پرآشوبترین شمشیرزنان دوران — به دنبال راهی برای رسیدن به آن بهارِ آبی است؛ بهاری که شاید با خونِ شمشیرها و اشکی از جنس عدالت، شکوفا شود.