در سالهای دهه هفتاد میلادی، زمانی که مفهوم «قاتل زنجیرهای» هنوز برای پلیس ناشناخته بود، سه مامور FBI به دنبال کشف حقیقتی هولناک رفتند. «هولدن فورد»، «بیل تنچ» و روانشناس برجسته «وندی کار»، واحد علوم رفتاری را در آکادمی کوانتیکو پایهگذاری کردند تا با روشی بیسابقه، به درون ذهن جنایتکاران نفوذ کنند.
آنها به جای تمرکز بر شواهد فیزیکی، تصمیم گرفتند با زندانیان خطرناک مصاحبه کنند؛ آنها میخواستند بفهمند «چرا» یک انسان مرتکب قتل میشود؟ هدف آنها نه فقط دستگیری مجرمان، بلکه درک الگوهای فکری و روانشناختی آنها بود تا بتوانند از این دانش برای پیشبینی و حل پروندههای جاری استفاده کنند. «شکارچی ذهن» روایتی است از تلاش برای درکِ امرِ غیرقابلدرک و مواجهه با تاریکترین بخشهای روح انسان.