داستان در فضایی آکنده از تعلیق روانشناختی و تردیدهای عمیق روایت میشود. محوریت اثر، زنی است که پس از تجربهی یک حادثهی سخت و خروج از کما با جراحات جسمی و ذهنی جدی، با حقیقتی تکاندهنده روبرو میشود: حافظهی او شکافهایی دارد. او در میانهی تکههای گسستهی خاطرات، تلاش میکند تا زندگی ازهمگسیخته و مبهم خود را دوباره بازسازی کند.
در حالی که او درگیر بازسازی هویت از دست رفتهی خود است، همسرش نیز درگیر یک پروندهی جنجالی و پرالتهاب است؛ پیوندی که میتواند میان زندگی شخصی آنها و دنیای بیرون، شکافی عمیق ایجاد کند. زن، قدمبهقدم و با احتیاط، به سراغ نشانههای متناقض و خاطراتی میرود که گویی از ابهام ساخته شدهاند. هر کشفِ تازه، به جای حل کردن معما، مرز میان واقعیت عینی و برداشتهای شخصی و ذهنی او را کمرنگتر میکند.
او در مسیری گرفتار میشود که در آن، اعتماد به دیگران و حتی اعتماد به روایتِ ذهن خود، دشوارتر از همیشه است. فیلم با تکیه بر فضایی رازآلود و پرتنش، مخاطب را درگیر معمایی احساسی و روانی میکند؛ معمایی که هدفش لزوماً ارائه یک پاسخ قطعی نیست، بلکه قرار دادن تماشاگر در وضعیتِ «نااطمینانی» و کشفِ معنای جستوجوی حقیقت در میانِ جنون است.