۷۲ ساعت. همینقدر زمان باقی مانده تا بزرگترین عملیات دریایی تاریخ آغاز شود. اما یک مشکل بزرگ وجود دارد: آبوهوا.
در فیلم «فشار»، ما شاهد نبردِ یک مرد با زمان و وظیفهاش هستیم. «جیمز استگ» تنها کسی است که کلید پیروزی یا نابودی متفقین را در دست دارد. او باید هوا را پیشبینی کند، اما چگونه میتوان چیزی را که پنهان و غیرقابلپیشبینی است، خواند؟
این یک فیلم جنگی معمولی نیست؛ این یک نبرد ذهنی است. فشاری که جیمز را از درون میآزارد، از فشار توپها و گلولهها بیشتر است. آیا او میتواند در برابر دشمن نامرئی (طبیعت) و فشار سنگینِ مسئولیت، پیروز شود؟ یا یک اشتباهِ کوچک، کل دنیا را به خاک و خون میکشد؟