رمانگونهٔ «رایلند گریس» داستانی علمی–هیجانی است که با بیدار شدن یک مرد در سفینهای دورافتاده آغاز میشود؛ سفینهای که میلیونها مایل با زمین فاصله دارد و او هیچ خاطرهای از گذشتهاش ندارد. رایلند، یک معلم علوم معمولی، بهزودی درمییابد تنها بازماندهٔ مأموریتی است که قرار بوده آخرین راه نجات بشر باشد.
با بازگشت تدریجی حافظه، حقیقتی هولناک آشکار میشود: خورشید رو به خاموشی است و زمین در آستانهٔ یک عصر یخبندان فاجعهآمیز قرار دارد. مأموریت رایلند، سفری یکطرفه به منظومهٔ «تاو ستی» بوده تا بفهمد چرا ستارهٔ آن منظومه از تهدید کیهانی در امان مانده است و چگونه میتوان این نجات را برای خورشید تکرار کرد.
در تنهایی مطلق، با فشار زمان و انبوهی از ناشناختههای علمی، رایلند باید با تکیه بر نبوغ و شهودش راهحلی پیدا کند. اما هرچه بیشتر پیش میرود، نشانههایی ظاهر میشود که نشان میدهد شاید در این گوشهٔ تاریک فضا، آنقدرها هم تنها نباشد—و همین کشف، مسیر مأموریت و سرنوشتش را برای همیشه تغییر میدهد.