لویی در زندان در انتظار اعدام صبح روز بعد است. او دهمین دوک چالفنت محسوب میشود و وقایعی که وی را به وضعیت فعلی رسانده است، روی کاغذ میآورد. مادر او در زمان ازدواجش با پدر لویی که بسیار پایینتر از او محسوب میشد، از خانوادهاش طرد میشود و این آغازگر زندگی آنهاست...