در «هابیت: یک سفر غیرمنتظره»، بیلبو بگینز در آستانه تولد 111 سالگی، شروع به نوشتن ماجراجویی شصت سال پیش خود برای فرودو میکند؛ ماجرایی که زندگی آرام یک هابیت را برای همیشه تغییر داد. داستان به گذشته بازمیگردد، زمانی که قلمرو دورفها زیر فرمان پادشاه ترور در کوه تنها شکوفا بود. این دوران طلایی با حمله اسماگ، اژدهای عظیم، به پایان میرسد؛ او شهر دیل را نابود کرده، دورفها را آواره میکند و گنجینه عظیم آنها را تصاحب میکند. تورین، نوه ترور، صحنه ترک شدن دورفها توسط شاه تراندویل و الفهای جنگلی را به خاطر میسپارد؛ لحظهای که حس خیانت و تنهایی عمیقی در او ایجاد میکند. این گذشته تلخ، انگیزه اصلی سفری میشود که بیلبو بعدها بهطور غیرمنتظره به آن دعوت میشود؛ سفری که آغازگر یکی از مهمترین افسانههای سرزمین میانه است.