در یکی از سادهترین و در عین حال عمیقترین داستانهای سینما، رابطهای میان یک استاد دانشگاه و سگی سرگردان شکل میگیرد؛ رابطهای که فراتر از کلمات، به زبانی از جنس وفاداری و صبر سخن میگوید. ماجرا با پیدا شدن یک توله آکیتا در ایستگاه قطار آغاز میشود و به زودی، این سگ به بخشی جداییناپذیر از زندگی روزمره مرد تبدیل میشود. آنچه بهظاهر روتین و عادیست، به نقطهای عاطفی ختم میشود که قدرت تعهد را بازتعریف میکند. فیلم با روایت ساده، موسیقی لطیف و بازی احساسی بازیگر اصلی، لحنی بیادعا اما ماندگار دارد. اثری که با کمترین دیالوگها، بیشترین احساس را منتقل میکند و نشان میدهد عشق واقعی، همیشه به جواب نیاز ندارد.